ورود  
 
تاریخ ثبت 1395/02/15
دسته بندی انگيزه ها و انديشه ها
موضوع سوال مبعث
پاسخ سوال

بسم الله الرحمن الرحیم

عید مبعث مبارک

گزیده ای از سخنان مقام معظم رهبری (مدّظله العالی) درمورد عید مبعث

مسئله‌ی مبعث، در واقع يك عرصه‌ى عظيمى است كه به اين زودى ها بيان ابعاد اين حادثه‌ى بزرگ ميسر نخواهد بود. هرچه زمان به جلو مي‌رود و بشر با تجربه هاى گوناگون، نواقص زندگى خود را، آسيبهاى خود را بيشتر ادراك مي‌كند، ابعاد گوناگون و بعثت نبى مكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) بيشتر خود را نشان مي‌دهد.

اين بعثت در واقع دعوت مردم به عرصه ى تربيت عقلانى و تربيت اخلاقى و تربيت قانونى بود. اينها چيزهائى است كه زندگىِ آسوده و رو به تكامل انسان به آنها نيازمند است.

در درجه‌ى اول، تربيت عقلانى است.

يعنى نيروى خرد انسانى را استخراج كردن، آن را بر تفكرات و اعمال انسان حاكم قرار دادن، مشعل خرد انسانى را به دست انسان سپردن، تا راه را با اين مشعل تشخيص بدهد و قادر بر طى كردن آن راه باشد؛ اين اولين مسئله است؛ و مهمترين مسئله هم همين است. علاوه بر اينكه در درجه ى اول در بعثت پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم)، مسئله‌ى عقل مطرح شده است، مسئله‌‌ى دانائى مطرح شده است، در سرتاسر قرآن و تعاليم غير قرآنىِ پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) هم، هرچه شما نگاه مي‌كنيد، مى بينيد تكيه‌ى بر عقل و خرد و تأمل و تدبر و تفكر و اين گونه تعبيرات است؛ حتّى در روز قيامت از زبان مجرمان، قرآن مي‌فرمايد: «لو كنّا نسمع او نعقل ما كنّا فى اصحاب السّعير»؛(۱)

علت اينكه ما دچار آتش دوزخ شديم، اين است كه به عقل خود، به خرد خود مراجعه نكرديم، گوش نكرديم، دل نداديم؛ لذا امروز كه روز قيامت است، به اين سرنوشت ابدى تلخ مبتلا شديم.

در كارنامه‌ى همه ى پيغمبران، در زندگى همه ى پيغمبران - اين مخصوص پيغمبر خاتم هم نيست - دعوت به عقل در درجه ى اول است. البته در اسلام اين قويتر و روشنتر و واضح‌تر است. لذا اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در علت بعثت انبياء ميفرمايد: «ليستأدوهم ميثاق فطرته» تا به اينجا كه: «و يثيروا لهم دفائن العقول»؛(۲) گنجينه هاى عقل را، خرد را استخراج كنند. اين گنجينه ى خرد در دل من و شما هست.

اشكال كار ما اين است كه مثل آن انسانى هستيم كه بر روى گنجى خوابيده است، از آن خبر ندارد و از آن بهره نمي‌برد و از گرسنگى مي‌ميرد. وضع ما اينجور است. به عقل وقتى مراجعه نمی‌كنيم، عقل را حَكم وقتى قرار نمی‌دهيم، عقل را تربيت وقتى نمی‌كنيم، زمام نفس را به دست عقل وقتى نمى‌سپريم، وضع ما همين است.

اين گنجينه در اختيار ما هست، اما از آن استفاده نمی‌كنيم. آن وقت از بى عقلى و از جهل و عوارض فراوان آن دچار مشكلات فراوان زندگى در دنيا و در آخرت می‌شويم.

لذا در حديثى نبى مكرم اسلام (صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم) فرمود:

«انّ العقل عقال من الجهل»؛ عقل عقال جهل است.

عقال آن ريسمانى است كه به پاى حيوان - شتر يا غير شتر مي‌بندند كه حركت نكند، قابل كنترل باشد. مي‌فرمايد عقل عقال جهل است؛ اين پاى بندى است كه مانع مي‌شود از اينكه انسان با جهالت حركت كند.

بعد ميفرمايد: «و النّفس كمثل اخبث الدّواب»؛ نفس انسان مثل شرورترين حيوانات است؛ مثل شرورترين چهارپايان است؛ نفس اين است. «فان لم تعقل حارت»؛(۳) وقتى اين نفس را عقال نكرديد، مهار نكرديد، كنترلش را در دست نگرفتيد، سرگردان ميشود؛ مثل حيوان وحشى اى كه نمي‌داند كجا ميرود، سرگردان مي‌شود؛ با اين سرگردانى است كه مشكلات به وجود مى‌آيد براى انسان در زندگى شخصى خود، در زندگى اجتماعى خود و براى يك جامعه‌ى انسانى. عقل اين است.

اولين كار پيامبر مكرم اثاره‌ ى(۴) عقل است، برشوراندن قدرت تفكر است؛ قدرت تفكر را در يك جامعه تقويت كردن. اين، حلال مشكلات است. عقل است كه انسان را به دين راهبرد می‌دهد، انسان را به دين می‌كشاند. عقل است كه انسان را در مقابل خدا به عبوديت وادار می‌كند. عقل است كه انسان را از اعمال سفيهانه و جهالت آميز و دل دادن به دنيا باز می‌دارد؛ عقل اين است. لذا اول كار اين است كه تقويت نيروى عقل و خرد در جامعه انجام بگيرد؛ تكليف ما هم اين است.

ما هم در جامعه‌ى اسلامى، امروز كه خواسته ايم نمونه اى باشد از جامعه‌ى اسلامى پيامبر مكرم(صلي الله عليه و آله وسلم)، با همه‌ى ضعفهاى ما، با همه‌ى حقارتهائى كه در ماها هست، در قبال آن عظمت بى نظير پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم)، اينجور حركت كرديم، اينجور خواستيم كه نمونه اى از آن درست كنيم. در اين جامعه هم بايد عقل معيار باشد، ملاك باشد

.

تربيت دوم، تربيت اخلاقى است كه: «بعثت لأتمّم مكارم الاخلاق»؛(۵) مكرمت‌هاى اخلاقى، فضيلتهاى اخلاقى را در ميان مردم كامل كند. اخلاق آن هواى لطيفى است كه در جامعه ى بشرى اگر وجود داشت، انسانها مي‌توانند با تنفس او زندگى سالمى داشته باشند. اخلاق كه نبود، بى اخلاقى وقتى حاكم شد، حرصها، هواى نفسها، جهالتها، دنياطلبى ها، بغضهاى شخصى، حسادتها، بخلها، سوءظن به يكديگر وارد شد - وقتى اين رذائل اخلاقى به ميان آمد - زندگى سخت خواهد شد؛ فضا تنگ خواهد شد؛ قدرت تنفس سالم از انسان گرفته خواهد شد.

لذا در قرآن كريم در چند جا - «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة»(۶) - تزكيه كه همان رشد اخلاقى دادن است، جلوتر از تعليم آمده است. در همين روايت هم كه راجع به عقل از پيغمبر اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) عرض كرديم - بعد كه عقل را بيان مي‌كند - می‌فرمايد كه آن وقت از عقل، حلم به وجود آمد؛ از حلم، علم به وجود آمد.

ترتيب اين مسائل را انسان توجه كند: عقل، اول حلم را به وجود مى آورد؛ حالت بردبارى را، حالت تحمل را. اين حالت بردبارى وقتى بود، زمينه براى آموختن دانش، افزودن بر معلومات خود - شخص و جامعه - فراهم خواهد آمد؛ يعنى علم در مرتبه ى بعد از حلم است. حلم، اخلاق است.

در آيه ى قرآن هم «يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة»، تزكيه را جلوتر مى آورد. اين، تربيت اخلاقى است. امروز ما نهايت نياز را به اين تربيت اخلاقى داريم؛ هم ما مردم ايران، جامعه ى اسلامى در اين محدوده ى جغرافيائى، هم در همه ى دنياى اسلام؛ امت بزرگ اسلامى، جوامع مسلمان. اين‌ها نيازهاى اول ماست

.

بعد به دنبال آن تربيت قانونى است، انضباط قانونى. اول عامل به همه ‌ى احكام اسلام، خودِ شخص نبى مكرم اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) بود. از قول عايشه نقل شده است كه سؤال كردند راجع به پيغمبر - اخلاق پيغمبر، رفتار پيغمبر - گفت: «كان خلقه القرآن»؛(۷) اخلاق او، رفتار او، زندگى او، تجسم قرآن بود. يعنى چيزى نبود كه به او امر كند، خود او از آن غافل بماند. اينها همه اش براى ما درس است؛ اينها همه درس است. نه اينكه ما آن عظمت را با حقارتهاى خودمان بخواهيم مقايسه كنيم، آنجا قله است، ما در دامنه ها داريم حركت مي‌كنيم؛ اما به سمت قله حركت مي‌كنيم؛ شاخص آنجاست، معيار آنجاست.

ميدان زندگى هم ميدان آزمايش است. ملت ايران اين آزمايش‌هاى دشوار را پشت سر گذاشت كه به اين عزت رسيد. تا وقتى به اسم «لا اله الّا اللَّه» و تلفظ محض به «لا اله الّا اللَّه» و احياناً به ذهنيت «لا اله الّا اللَّه» اكتفا كرده بوديم، اسير پنجه ى طاغوت بوديم. آن وقتى كه وارد عمل شديم، ميدان عملىِ «لا اله الّا اللَّه» را شناختيم و پا در آن گذاشتيم، شديم ملت مسلمان و خداى متعال آن عزت را، آن قدرت را، آن هويت برجسته و درخشان را به ما ملت ايران بخشيد. ما اگر قدم بگذاريم، خداى متعال پاسخ مي‌دهد؛ سريع الاجابة است

.

در انقلاب، در دفاع مقدس، در آزمونهاى گوناگونِ اين سى سال، ملت ما خوب امتحان دادند. به همان مقدارى هم كه كار كرديم، به همان مقدارى هم كه حركت كرديم، خداى متعال دستاورد داد. البته دستاوردها خيلى بزرگ است: «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها».(۸) ده برابر تلاش ما، خداى متعال به ما داد. ما كجا بوديم در دوران طاغوت در بين امت اسلام و در بين ملل عالم منزوى، گمنام، فراموش شده، در درون خود بدون حساسيتهاى لازم، بدون آن شجاعتها،  بدون آن همت‌هائى كه يك ملت را به جهتش وادار مي‌كند؛ اينجورى بوديم. امروز جوان ما، دانشمند ما، عالم ما، صنعتگر ما، كشاورز ما، آحاد مردم ما، آرزوهاى بزرگ دارند، در راه آن آرزوها حركت می‌كنند و نتيجه اش را هم داريد مى‌بينيد. بزرگترين قدرتهاى دنيا، شعار خودشان را قرار داده اند مقابله‌ى با جمهورى اسلامى! خيال مي‌كنند ملت ايران را با اين كار دارند ارعاب مي‌كنند، تهديد ميكنند؛ نمي‌دانند كه ملت ايران احساس هويت مي‌كند كه مى بيند مادى ترين و خبيث ترين قدرتهاى مادى عالم، مانع خودش را ملت ايران مى بيند براى رسيدن به اهداف شومى كه دارد؛ اين چيز كمى نيست.

 

می‌گويند می‌خواهيم ما در خاورميانه چنين كنيم، چنان كنيم و ده برابر اين از اهداف شومشان را هم نمی‌گويند؛ ملت ايران مانع است؛ ملت جمهورى اسلامى مانع است. اين نشان دهنده‌ى عظمت اين ملت است، عظمت اين نظام است؛ عظمت اين دولت است كه توانسته مانع بشود از اينكه مستكبران عالم بتوانند - حداقل در يك حوزه‌ى مشخصى از جغرافياى عالم - به اهداف خودشان برسند. اين را ملت ايران با حركت در عرصه‌ى احكام دين به دست آورد.

پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) خود عامل بود؛ «آمن الرّسول بما انزل اليه من ربّه»،(۹) و مؤمنون هم دنبال سر پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم). او عامل است، مردم هم به عمل او نگاه می‌كنند، راه را پيدا می‌كنند. و نقش بزرگان جامعه، نقش رهبران جامعه، نقش نخبگان جامعه اين است. به حرف نبايد اكتفا كنيم

مبعث فقط يك جشن نيست كه جشن بگيريم و كف بزنيم و شيرينى بخوريم و پخش كنيم و شادى كنيم؛ اين نيست. مبعث يك مقطع است؛ يك عيد است. عيد يعنى آن مقطعى كه انسان را به حقيقتى متوجه مي‌كند. يك عيد است؛ ما نگاه كنيم به مبعث، نگاه كنيم به پيغمبر، نگاه كنيم به آن مجاهدتهاى عظيم، بعد نگاه كنيم به آن تأثير شگرف؛ ده سال - ده سال در عمر يك ملت مثل يك لحظه است - در اين ده سال اين مرد عظيم، اين عظيم العظماء چه كرد! كجا مي‌شود هيچ ده سالى را با آن ده سال مباركى كه پيغمبر اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) حكومت كرده است، مقايسه كرد! چه حركتى در تاريخ بشر به وجود آورد؛ چه طوفانى به پا كرد؛ چه ساحل امنى را در وراى آن طوفان به بشر نشان داد و چگونه راه را نشان داد! شصت و سه سال هم عمر كرد.

ما حالا با عمرهاى طولانى، با اين حركت‌هاى كودكانه و بچگانه مي‌خواهيم آن راه را - حالا تا هر جائى كه بشود - پيش برويم. وقتى آنجور حركتى با آن اخلاص، با آن مجاهدت، با آن هدايت ربانى انجام مي‌گيرد، نتيجه اش همان چيزى است كه بر ده سال حكومت پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) مترتب شد و آن عظمت را به وجود آورد.

پروردگارا! ما را بيدار كن؛ دلهاى ما را با حقائق اسلام بيش از پيش آشنا بفرما.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه

بیانات معظم له در سالروز مبعث 29/4/88

۱. ملك: ۱۰

۲. نهج البلاغه، خطبه ى اول

۳. تحف العقول، ص ۱۵

۴.تحريك كردن

۵. مجمع البيان، ج ۱۰، ص ۵۰۰

۶. آل عمران: ۱۶۴، جمعه: ۲

۷.شرح نهج البلاغه ‌ى ابن ابى الحديد، ج ۶، ص ۳۴۰

۸. انعام: ۱۶۰

۹. بقره: ۲۸۵

۱۰. كافى، ج ۱، ص ۱۱

 


نام
ایمیل
دیدگاه شما
 

 

دیدگاهها و نظرات

     
  ================================================================